حمد الله مستوفي قزويني
349
تاريخ گزيده
معتصم بن هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس ، چهاردهم است از عباس و بيست و چهارم خليفه . بعد از پدر خلافت به دو تعلق گرفت و هفده سال و دو ماه در خلافت بماند . در زمان او ، سنهء خمس و سبعين و ثلاثمائة ، شام و حجاز از تصرف بنى عباس بيرون رفت و در حوزهء اسماعيليان آمد و در سنهء خمس و سبعين و ثلاثمائة ، مرغى از درياى عمان بر آمد ، بزرگتر از پيلى و بر پشته نشست و رخ بمشرق كرد و سه نوبت به زبان فصيح گفت : « قد قرب » و با دريا رفت و تا سه روز همچنين مىآمد و مىگفت و اين از عجايب حالات است . از پادشاهان منصور بن عبد الملك و نوح بن منصور سامانى و عضد الدولهء ديلم معاصر او بودند . طايع در آخر شعبان سنهء احدى و ثمانين و ثلاثمائة ، بالزام بهاء الدولهء ديلم ، خود را خلع كرد . و مدت دوازده سال ديگر بزيست و با قادر خليفه مجالست كردى و قادر او را اكرام نمودى . مدت عمرش شصت و نه سال . القادر بالله ابو العباس احمد بن اسحق بن مقتدر بن معتضد بن موفق بن متوكل بن معتصم بن هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس چهاردهم است از عباس و بيست و پنجم خليفه . بعد از عم زاده خلافت بنام او مقرر كردند و او غايب بود . بطلبش فرستادند . تا رسيدن او ، در بغداد ، تنازع ميان مردم افتاد و يك آدينه در بغداد نام خليفه صريحا نبردند تا چون مال البيعة بستدند ، بخلافت قادر رضا دادند . اما در خراسان همچنان مدتى بنام طايع بود و مىگفتند امام ، بىگناهى كه موجب خلع [ باشد ، چرا مخلوع شود ] [ 1 ] . تا چون سلطان محمود سبكتكين بر آن ملك مستولى شد و او را با قادر خليفه مصادقت بود ، خطبه با نام قادر كرد . قادر خليفه صائم الدهر و قائم الليل بود و در عدل و داد درجهء عالى داشت . لا جرم حق سبحانه و تعالى ، ببركت آن ، زمان او را امتدادى داد و چهل و يك سال و چهار ماه خلافت كرد . از اشعار اوست :
--> [ 1 ] - ف : نباشد چرا مخلوع شود - م باشد چرا خلع كنند